18.4.2025 – Karfreitag – Lesejahr C

جمعه مقدس
مراسم يادبود رنج و مرگ خداوند
مسيح، بره راستين فصح
(مراسم يادبود رنج و مرگ خداوند در سه مرحله برگزار ميشود: آيين سخن خدا، آيين پرستش صليب و آيين پذيرفتن قربان مقدس. كشيش و خادمين براي مدت كوتاهي، زانو مي زنند و در سكوت دعا مي كنند. سپس كشيش يكي از دعاهاي زير را ميخواند).
يادبود رنج و مرگ خداوند
دعاي مقدماتي
خداوندا،
ما ميدانيم كه محبت تو را نسبت به ما حد و مرزي نيست
زيرا پسر يگانه خود را از ما دريغ نداشتي،
بلكه او را براي نجات تمام انسان ها تسليم نمودي،
امروز نيز محبت خود را به ما نشان ده:
ما ميخواهيم از مسيح، كه آزادانه به سوي مرگ گام برداشت، پيروي كنيم.
از ما حمايت فرما، همان گونه كه از او حمايت كردي
و ما را در فصح او تقديس گردان.
از راه خداوند ما عيساي مسيح، پسر تو كه خداست
و با تو و روحالقدس
تا به ابد زندگي و سلطنت ميكند.
– آمين.
(يا ميتوان گفت)
خدايا، اي كه از راه عذاب و مرگ خداوند ما عيساي مسيح
ما را از مرگ كه ميراث ديرينه براي همه آدميان است رهايي دادهاي،
شباهت ما را با پسر خود در ما تجديد نما
و عنايت فرما تا همان طور كه بخاطر ولادت انساني
صورت آدم زميني را در خود داريم
همچنين توسط عمل روح تو
صورت آدم نوين و آسماني را نيز در خود داشته باشيم.
از راه مسيح خداوند ما.
– آمين.
بخش اول – آيين سخن خدا
- Lesung
قرائت اول اشعياء 13:52 الي12:53
(بخاطر تقصيرهاي ما مجروح گرديد)
بخشي از كتاب اشعياء نبي
اينك بنده من با عقل رفتار خواهد كرد
و والا، رفيع و بسيار بلند مرتبه خواهد شد
چنانكه جمعيت از ديدن او هراسان ميگشتند
زيرا منظر او چنان تباه گشته بود كه ديگر شبيه انسان ها نبود
و سيمايش ديگر مانند سيماي بني آدم نبود.
همچنين امت هاي بسيار از او در شگفت خواهند شد
و پادشاهان در مقابل او خاموش خواهند ايستاد
زيرا آنچه را كه هرگز گفته نشده بود، خواهند ديد
و آنچه را كه هرگز شنيده نشده بود، درخواهند يافت:
كيست كه آنچه را ما شنيدهايم باور كند
و قدرت دست خداوند بر كه مكشوف گشته است؟
به حضور او مثل يك نهال و مانند ريشهاي در زمين خشك، رشد نمود.
او را نه زيبايي و نه شكوهي بود كه نگاه ما را جلب كند
و نه منظري كه مشتاق او باشيم.
موجودي منفور و طردگشته از سوي انسان ها، غمزده و رنجديده
مثل كسي كه روي خود را از او بپوشانند.
او منفور بود و ما او را به حساب نياورديم،
ولي اوست كه رنج هاي ما را بر خود گرفت
و دردهاي ما را بر خود حمل نمود.
اما ما او را از جانب خدا تنبيه شده، مضروب و خوار شده گمان برديم
و حال آن كه به دليل تقصيرهاي ما مجروح
و بخاطر گناهان ما كوفته گرديد
و تأديبي كه جهت ما آرامش ميآورد،
بر وي آمد و از زخم هاي او ما شفا يافتيم.
همه ما مثل گوسفندان گمراه شده بوديم
و هر يكي از ما به راه خود ميرفت
و خداوند گناه جميع ما را بر وي نهاد
او مورد ظلم واقع شد،
اما خود را فروتن ساخت و دهان خود را نگشود
مثل برهاي كه براي ذبح ميبرند
و مانند گوسفندي كه نزد پشم برندهاش بيزبان است،
دهان خود را نگشود.
با ظلم و داوري گرفته شد
و كيست كه به عاقبت او بيانديشد؟
آري، او از زمين زندگان منقطع شد
و به جهت گناه قوم من مضروب گرديد
قبر او را با شريران تعيين نمودند
و مقبره او را با دولتمندان.
هر چند كه هرگز ظلم نكرد
و در دهان وي حيلهاي نبود
اما خداوند اراده نمود كه او را مضروب نمايد
و به دردها مبتلا سازد.
چون جان خود را قرباني كفاره ساخت
ذريت خود را خواهد ديد و عمر او دراز خواهد شد
و از طريق او خواست خداوند به انجام خواهد رسيد.
بخاطر رنج هاي جانش، نور را خواهد ديد
و از معرفت خود سير خواهد گشت.
بنده عادل من بسياري را عادل خواهد گردانيد
و اوست كه خطاهايشان را عهدهدار خواهد شد.
بنابراين او را در ميان بزرگان نصيب خواهم داد
و غنيمت را با زورآوران تقسيم خواهد نمود
از آن روكه جان خود را تسليم مرگ كرد
و از خطاكاران محسوب شد
در حالي كه گناهان بسياري را بر خود گرفت
و براي گناهكاران شفاعت نمود.
اين است سخن خدا. – خدا را سپاس باد.
Psalm
مزمور برگردان مزمور 1:31 و 5 و 11-12 و14-16 و 24
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
اي خداوند، به تو پناه ميآورم، هرگز خجل نخواهم شد
در عدالت خويش مرا رها ساز
روح خود را به دست تو ميسپارم
اي خداوند، تويي كه مرا رهايي ميدهي، اي خداي راستين.
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
نزد همه دشمنانم عار گرديده
مورد انزجار همسايگان خود واقع گشتهام
و باعث خوف دوستانم شدهام.
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
آنان كه مرا در كوچه ميبينند
از من ميگريزند و دور ميگردند
مثل يك مرده از خاطرهها فراموش شده
و مانند شيئي به دور انداخته شده ام.
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
اما من، بر تو اي خداوند، توكل ميدارم
و ميگويم: „تو خداي من هستي.“
وقت هاي من در دست توست، مرا از دست دشمنانم برهان.
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
روي خود را بر بندهات تابان ساز
و در رحمت خود مرا نجات بخش.
شجاع باشيد و دل قوي داريد،
اي همه كساني كه اميد خود را به خداوند بستهايد.
– اي پدر، روح خود را به دست تو ميسپارم.
2. Lesung
قرائت دوم عبرانيان 14:4-16 و 7:5-9
(مسيح اطاعت را آموخت و براي همه كساني كه از او اطاعت ميكنند، وسيله نجات ابدي گرديد.)
بخشي از رساله به عبرانيان
اي برادران، چون چنين كاهن اعظم والايي داريم كه به آسمان ها گذر كرده است، يعني عيسي، پسر خدا، اقرار ايمان خود را استوار نگاه داريم. زيرا ما كاهن اعظمي نداريم كه قادر نباشد با ضعف هاي ما همدردي نمايد، او كه مانند ما در همه چيز آزموده شد جز گناه. پس با اعتماد به تخت فيض نزديك شويم تا رحمت دريافت داريم و در وقت ضرورت از فيض ياري او بهرهمند شويم.
اوست كه در زمان حيات جسماني خود دعاها و استغاثهها با فرياد بلند و اشك ها به آن كس كه قادر بود او را از مرگ نجات دهد، تقديم نمود و بخاطر تقوايش مستجاب گرديد.
اگر چه او پسر بود، اطاعت را از راه رنج آموخت، و كامل گشت، براي همه آناني كه از او اطاعت مينمايند موجب نجات جاويدان گرديد، و از جانب خدا، كاهن اعظم بر حسب رتبه، ملكيصدق اعلام شد.
اين است سخن خدا. – خدا را سپاس باد.
سرود قبل از انجيل فيليپيان 8:2-9
– تو را حمد و جلال باد، اي مسيح، خداوند ما.
مسيح براي ما تا به مرگ،
حتي مرگ بر روي صليب مطيع گرديد
از اين رو خدا او را بسيار سرافراز نمود
و نامي را كه مافوق همه نام هاست به او داد.
– تو را حمد و جلال باد، اي مسيح، خداوند ما.
Passion nach Johannes
انجيل يوحنا 1:18 الي 42:19
(رنج و عذاب مسيح)
قرائت رنج و مرگ خداوند ما عيساي مسيح بر حسب انجيل يوحنا
* در آن هنگام عيسي با شاگردانش به آن سوي وادي قدرون رفت. در آنجا باغي بود كه او با شاگردانش وارد آن شد. يهودا كه او را تسليم ميكرد نيز آن محل را ميشناخت، زيرا عيسي اغلب با شاگردانش به آنجا ميرفت. پس يهودا سربازان و نگهباناني را كه سران كاهنان و فريسيان فرستاده بودند آورد و با چراغ ها و مشعل ها و اسلحه به آنجا آمد. آنگاه عيسي كه ميدانست بر او چه واقع خواهد گشت، پيش آمد و به ايشان گفت:
+ „به دنبال كي هستيد؟“
* به او جواب دادند:
– „عيساي ناصري.“
* به ايشان گفت:
+ „من هستم.“
* حال يهودا كه او را تسليم ميكرد نيز با ايشان ايستاده بود. هنگاميكه به ايشان گفت: „من هستم“، آنان به عقب رفتند و بر زمين افتادند. دگر بار از ايشان پرسيد:
+ „به دنبال كي هستيد؟“
* گفتند:
– „عيساي ناصري.“
* عيسي پاسخ داد:
+ „به شما گفتم كه من هستم. پس اگر به دنبال من هستيد، بگذاريد اينها بروند.“
* تا كلامي كه گفته بود تحقق يابد: „از آناني كه به من دادي، يكي را از دست ندادم.“ پس شمعون پطرس كه شمشيري داشت، آن را كشيد، بر خادم كاهن اعظم كه ملوك نام داشت زد و گوش راستش را بريد. اما عيسي به پطرس گفت:
+ „شمشيرت را غلاف كن. آيا جامي را كه پدر به من داده است ننوشم؟“
* آنگاه سربازان و فرماندهشان و نگهبانان يهود، عيسي را گرفتند و بستند. وي را نخست نزد حنا، پدر زن قيافا كه در آن سال كاهن اعظم بود، بردند. قيافا همان بود كه به يهوديان توصيه كرده بود به صلاح است يك نفر براي قوم بميرد. حال شمعون پطرس، با شاگرد ديگري، از پي عيسي ميرفت. اين شاگرد كه كاهن اعظم او را ميشناخت، با عيسي وارد حياط كاهن اعظم شد. ولي پطرس بيرون، كنار در ايستاده بود. پس شاگرد ديگر، آن كه كاهن اعظم او را ميشناخت، بيرون رفت، با خادمهاي كه دربان بود سخن گفت و پطرس را به داخل آورد. آنگاه خادمهاي كه دربان بود، به پطرس گفت:
– „آيا تو نيز از شاگردان آن مرد نيستي؟“
* او گفت:
– „نيستم.“
* خادمان و نگهبانان آتش افروخته و آنجا ايستاده بودند و خود را گرم ميكردند، چون سرد بود و پطرس نيز همراه آنان آنجا ايستاده خود را گرم مينمود. كاهن اعظم از عيسي درباره شاگردانش و تعليم وي سوال كرد. عيسي به او جواب داد:
+ „من به جهان آشكارا سخن گفتهام، همواره در كنيسه و در معبد، جايي كه تمام يهوديان تجمع ميكنند، تعليم دادهام و چيزي در خفا نگفتهام. چرا از من ميپرسي؟ از آنهايي كه شنيدهاند، بپرس كه به ايشان چه گفتهام، آنان ميدانند كه چه گفتهام.“
* چون اين را گفت، يكي از نگهباناني كه آنجا ايستاده بود، به عيسي سيلي زد و گفت:
– „به كاهن اعظم اينچنين جواب مي دهي؟“
* عيسي به او پاسخ داد:
+ „اگر بد گفتم، در مورد بدي آن شهادت ده. ولي اگر خوب گفتم، چرا مرا ميزني؟“
* آنگاه حنا او را كه هنوز بسته بود، نزد قيافا كاهن اعظم فرستاد. شمعون پطرس ايستاده، خود را گرم مينمود. پس به او گفتند:
- „آيا تو نيز از شاگردان او نيستي؟“
* وي انكار نمود و گفت:
– „نيستم.“
* يكي از خادمان كاهن اعظم، از خويشان آن كسي كه پطرس گوشش را بريده بود، گفت:
- „آيا تو را در باغ با او نديدم؟“
* پطرس باز انكار نمود و همان دم خروس بانگ زد. آنگاه عيسي را از خانه قيافا به قصر فرماندار آوردند. صبح زود بود و ايشان وارد قصر فرماندار نشدند تا نجس نشوند و بتوانند فصح را بخورند. پيلاطس نزد ايشان آمد و گفت:
– „چه اتهامي عليه اين مرد داريد؟“
* به او پاسخ دادند:
– „اگر تبهكار نبود، وي را تسليم تو نميكرديم.“
* پيلاطس به ايشان گفت:
– „خود شما وي را بگيريد و طبق شريعت خود بر او داوري كنيد.“
* يهوديان به او گفتند:
– „ما اجازه نداريم كسي را بكشيم.“
* تا كلامي كه عيسي گفته بود، در اشاره به اين كه به چه مرگي خواهد مرد، تحقق يابد. پس پيلاطس به قصر فرمانداري داخل شد، عيسي را خواند و به او گفت:
– „آيا تو پادشاه يهود هستي؟“
* عيسي پاسخ داد:
+ „تو اين را از خود ميگويي يا ديگران در باره من به تو گفتهاند؟“
* پيلاطس جواب داد:
– „مگر من يهودي هستم؟ امت خودت و سران كاهنان تو را تسليم نمودهاند، چه كردهاي؟“
* عيسي پاسخ داد:
+ „پادشاهي من از اين جهان نيست. اگر پادشاهي من از اين جهان ميبود، نگهبانان من ميجنگيدند تا به يهوديان تسليم نشوم، ليكن پادشاهي من به اينجا تعلق ندارد.“
* پيلاطس به او گفت:
– „پس تو پادشاه هستي؟“
* عيسي جواب داد:
+ „تو خود ميگويي كه من پادشاه هستم. به اين جهت زاده شدم و براي اين به جهان آمدم تا بر راستي شهادت دهم و هر آنكه از راستي است، صداي مرا ميشنود.“
* پيلاطس به او گفت:
– „راستي چيست؟“
* و چون اين را گفت دوباره بيرون نزد يهوديان رفت و به آنان گفت:
– „من در اين مرد هيچ موجبي براي محكوميت نمييابم، ولي رسم شما اين است كه يكي از زندانيان را براي فصح آزاد گردانم، پس آيا ميخواهيد پادشاه يهود را آزاد سازم؟“
* آنان باز فرياد زدند و گفتند:
– „نه اين مرد، بلكه براباس را.“
* و براباس يك دزد بود. آنگاه پيلاطس عيسي را گرفت و دستور داد كه او را تازيانه زنند. و سربازان تاجي از خار بافتند، بر سر او گذاردند و جامهاي ارغواني بر تنش كردند. و نزد او ميآمدند و ميگفتند:
– „درود، اي پادشاه يهود.“
* و به او سيلي ميزدند. پيلاطس دوباره بيرون آمد و به ايشان گفت:
– „اينك وي را بيرون نزد شما آوردم تا بدانيد كه هيچ موردي عليه او نمييابم.“
* پس عيسي با تاجي از خار و ردايي ارغواني بيرون آمد. پيلاطس به ايشان گفت:
– „اينك آن مرد.“
* سران كاهنان و نگهبانان چون او را ديدند، فرياد برآوردند و گفتند:
– „مصلوبش كن، مصلوبش كن.“
* پيلاطس به ايشان گفت:
– „خود او را بگيريد و مصلوب كنيد، زيرا هيچ موردي عليه او نمييابم.“
* يهوديان به او پاسخ دادند:
– „ما قانوني داريم و مطابق اين قانون، بايد بميرد، چون خود را پسر خدا ساخته است.“
* چون پيلاطس اين سخن را شنيد، بيشتر ترسيد. دگر بار داخل قصر فرمانداري شده، به عيسي گفت:
– „تو از كجايي؟“
* ولي عيسي به او جوابي نداد. آنگاه پيلاطس به وي گفت:
– „با من حرف نميزني؟ آيا نميداني كه قدرت دارم تو را رها سازم و قدرت دارم تو را مصلوب كنم؟“
* عيسي پاسخ داد:
+ „هيچ قدرتي بر من نميداشتي، اگر از بالا به تو داده نشده بود. از اين رو آن كه مرا تسليم تو كرد، گناه بزرگ تري دارد.“
* از آن لحظه پيلاطس تلاش ميكرد وي را رها كند، ولي يهوديان فرياد برآوردند و گفتند:
– „اگر او را رها كني، دوست قيصر نيستي، هر آنكه خود را پادشاه سازد، با قيصر ضديت ميكند.“
* چون پيلاطس اين را شنيد، دستور داد عيسي را بيرون آورند و خود در محلي به نام سنگفرش كه به عبري „جباتا“ ميگويند، بر مسند قضاوت نشست. روز تدارك فصح و در حدود ساعت ششم بود. پيلاطس به يهوديان گفت:
– „اينك پادشاه شما.“
* ولي آنان فرياد زدند:
– „او را ببر، او را ببر، مصلوبش كن.“
* پيلاطس به ايشان گفت:
– „پادشاه شما را مصلوب كنم؟“
* سران كاهنان پاسخ دادند:
– „پادشاهي جز قيصر نداريم.“
* پس وي را به ايشان تسليم نمود تا مصلوب گردد. آنگاه عيسي را گرفتند و او در حالي كه صليب خود را حمل ميكرد، به طرف مكاني به نام جمجمه كه به عبري „جلجتا“ خوانده ميشود، بيرون رفت. در آنجا او را صليب نمودند و دو نفر ديگر را نيز، يكي در هر طرف و عيسي در ميان. پيلاطس اعلاني نوشت و دستور داد آن را بر صليب گذارند كه بر آن نوشته شده بود: „عيساي ناصري پادشاه يهوديان.“ بسياري از يهوديان اعلان را خواندند، زيرا محلي كه عيسي مصلوب شده بود نزديك شهر و نوشته به زبان عبري، لاتين و يوناني بود. پس سران كاهنان به پيلاطس گفتند:
– „ننويس پادشاه يهوديان، بلكه: او گفت: من پادشاه يهوديانم.“
* پيلاطس جواب داد:
– „آنچه نوشتم، نوشتم.“
* سربازان پس از آن كه عيسي را مصلوب نمودند، جامههاي او را برداشتند و چهار قسمت كردند، يك قسمت براي هر سرباز و ردايش را نيز. اما ردايش درز نداشت و از بالا تا پايين يك تكه بافته شده بود. پس به يكديگر گفتند:
– „آن را پاره نكنيم، بلكه بر آن قرعه بياندازيم تا ببينيم به كي ميرسد.“
* تا كتاب مقدس تحقق يابد كه ميگويد: „جامههايم را در ميان خود تقسيم نمودند وبر لباسم قرعه افكندند.“ و سربازان چنين كردند. نزديك صليب عيسي، مادرش، خواهر مادرش، مريم زن كلوپاس و مريم مجدليه ايستاده بودند. عيسي چون مادرش و آن شاگردي را كه دوست ميداشت در كنار او ايستاده ديد، به مادرش گفت:
+ „اي زن، اينك پسر تو.“
* سپس به آن شاگرد گفت:
+ „اينك مادر تو.“
* و از همان ساعت آن شاگرد او را به خانه خود برد. پس از اين عيسي كه ميدانست همه چيز به اتمام رسيده است، براي اينكه كتاب مقدس تحقق يابد، گفت:
+ „تشنهام.“
* كوزهاي پر از سركه در آنجا بود، پس اسفنجي را در سركه خيساندند و بر زوفا گذاردند و نزديك دهانش بردند. عيسي پس از آنكه سركه را گرفت، گفت:
+ „تمام شد.“
* و سر خود را پايين آورد و روح را داد.
(همه زانو مي زنند و چند لحظهاي تعمق ميكنند.)
* چون روز تدارك بود، براي اينكه اجساد در روز سبت روي صليب نمانند، زيرا آن سبت روز بزرگي بود، يهوديان از پيلاطس خواستند تا ساق پاهاي ايشان را بشكنند و ايشان را ببرند. پس سربازان آمدند و ساق پاي مرد اولي و ديگري را كه با او مصلوب شده بود، شكستند. چون نزد عيسي آمدند و ديدند كه مرده است، ساق هايش را نشكستند، بلكه يكي از سربازان پهلويش را با نيزه شكافت و بيدرنگ خون و آب خارج شد. آن شخص كه ديد، شهادت داد و راست است شهادت او و او ميداند كه راست ميگويد، تا شما نيز ايمان آوريد. چرا كه اين واقع شد تا كتاب مقدس تحقق يابد: „استخواني از وي شكسته نخواهد شد.“ و باز كتاب مقدس ميگويد: „بر آن كه نيزه زدند، خواهند نگريست.“ پس از آن يوسف رامهاي يكي از شاگردان عيسي كه به علت ترس از يهوديان مخفيانه شاگرد او بود، از پيلاطس خواست كه جسد عيسي را بردارد و پيلاطس اجازه داد. پس يوسف آمد و جسد او را برداشت. نيقوديموس، همان كه ابتدا شب هنگام نزد عيسي رفته بود، نيز آمد و مخلوطي از مر و عود كه حدوداً صد رطل وزن داشت، آورد. آنان جسد عيسي را گرفتند و آن را طبق رسم تدفين يهود با عطريات در كتان پيچيدند. در جايي كه او مصلوب شده بود، باغي بود و در آن باغ قبر تازهاي قرار داشت كه هنوز كسي در آن گذاشته نشده بود. بخاطر روز تدارك يهوديان، چون قبر نزديك بود، عيسي را در آن نهادند.
اين است سخن خداوند. – ستايش بر تو اي مسيح.
دعاي ايمانداران
1 – براي كليسا
دوستان عزيز، براي كليساي مقدس خدا دعا كنيم: باشد كه خداوند به آن اتحاد و آرامش بخشد، آن را در سراسر جهان حمايت نمايد و ما را عطا كند كه در صلح و آرامش، خدا پدر پرتوان را جلال دهيم.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
اي كه در مسيح، پسرت، جلالت را به همه ملت ها نشان دادهاي
بخاطر رحمتت،
كليسا را در رسالتي كه به عهده دارد در سراسر جهان هدايت فرما.
آن را ياري ده تا در ايمان پايدار بماند، نام تو را اعلام كند،
و رستگاري تو را در دسترس همه ملت ها قرار دهد.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
2 – براي پاپ اعظم
براي پدر مقدس ما پاپ … كه خدا او را از ميان اسقفان برگزيده است، دعا كنيم: باشد كه خداوند به او سلامتي و قدرت بخشد تا بتواند قوم مقدس خدا را رهبري و شباني نمايد.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
اي كه با حكمت خود بر همه خلقت سلطنت ميراني،
دعاي خانوادهات را بشنو
در محبتت اين شبان را كه براي ما برگزيدهاي، حمايت نما
تحت رهبري او، ايمان ما را عميقتر ساز و عطا فرما كه مسيحيان بهتري گرديم.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
3- براي همه روحانيون و ساير اعضاء كليسا
براي اسقف ما …، براي همه اسقفان، كشيشان و شماسان، براي همه آنهايي كه رسالت مخصوصي در كليسا به عهده دارند و براي همه قوم خدا دعا كنيم.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان، اي كه با روح خود،
بدنت، كليسا را، رهبري مي فرمايي و تقديس ميگرداني،
به دعاهاي ما گوش فرا ده تا هر يك از ما، بر حسب عطيه فيضت،
در رسالت خاص خود قادر باشيم با وفاداري تمام به تو خدمت كنيم.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
4 – براي آنان كه جهت دريافت راز تعميد آماده ميشوند
براي همه تعميد خواستگان دعا كنيم تا خداوند قلب هاي ايشان را نوراني گرداند و در رحمتش را به روي ايشان بگشايد تا از طريق آب تعميد، بخشايش تمام گناهان خود را دريافت دارند و اعضاء بدن عيساي مسيح خداوند ما شوند.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
تو همواره كليساي خود را با بخشيدن فرزندان جديد بارور ميسازي.
ادراك ايمان تعميدخواستگان را افزون گردان
تا در چشمه حياتبخش تعميد براي زندگي نوين متولد گردند
و در جمع فرزندخواندگان تو پذيرفته شوند.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
5 – براي اتحاد مسيحيان
براي برادران و خواهران ما كه در ايمان به مسيح با ما سهيم هستند دعا كنيم، تا خداوند همه آناني را كه با صداقت در جستجوي حقيقت هستند، در اتحاد كليسايش گردآورد و حفظ فرمايد.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
تو كساني راكه پراكنده گشتهاند، اتحاد ميبخشي.
با محبت بر گله پسرت بنگر،
تا همه آناني كه از راه يك تعميد براي تو تقديس گشتهاند
توسط زنجير محبت و ايمان راستين، خانواده واحدي را تشكيل دهند.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
6 – براي قوم يهود
براي قوم يهود دعا كنيم كه خداوند، خداي ما، ابتدا ايشان را از ميان همه اقوام برگزيد تا كلام او را بپذيرند، باشد كه خدا محبت ايشان را به نامش و وفاداريشان را نسبت به عهدش، همواره افزايش دهد.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
اي كه وعده خود را به ابراهيم و فرزندان او عطا كردهاي،
دعاي كليسايت را بشنو
تا قومي كه نخستزاده عهد تو است،
بتواند به سوي كمال نجات گام بردارد.
ازراه مسيح خداوند ما. – آمين.
7 – براي آناني كه به مسيح ايمان ندارند
براي كساني كه به مسيح ايمان ندارند، دعا كنيم تا نور روحالقدس راه نجاترا به ايشان نشان دهد.
(دعا درسكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان
آناني را كه مسيح را نميشناسند قادر ساز كه حقيقت را دريابند،
و با صداقت قلب به سوي تو گام بردارند.
به ما ايماندارانت عطا فرما كه راز محبت تو را عميقتر، درك و
با محبتي روز افزون آن را در زندگي خود پياده كنيم.
تا در حضور همه انسان ها شاهدان واقعي محبت تو باشيم.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
8 – براي آناني كه به خدا ايمان ندارند
براي آناني كه به خدا ايمان ندارند، دعا كنيم، تا با زيستن در نيكويي و صداقت قلب، به شناخت خداي حقيقي دست يابند.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
تو در قلب انسان ها چنان دلتنگي عميقي براي خود نهادهاي
كه تنها با يافتن تو آرامش مييابند،
عطا فرما كه عليرغم تمام موانع، همه انسان ها به نشانههاي محبت تو پي برند
و با مشاهده شهادت زندگي ما ايماندارانت،
به شادي ايمان داشتن به تو نائل گردند
كه يكتا خداي حقيقي و پدر همه انسان ها هستي.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
9 – براي آناني كه وظيفه رهبري ملت ها را بر عهده دارند
براي سران كشورها و همه مسئولان امور جامعه دعا كنيم، تا خدا افكار و قلوب آنان را به گونه اي نوراني كند كه جوياي خير و صلاح همگان باشند و اينچنين همه مردم بتوانند در صلح و آزادي واقعي به سر برند.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
تو آرزوهاي اعماق دل انسان ها را ميداني
و از حقوق همه ملت ها حمايت ميكني.
در حكمت خود،
همه آناني را كه مسئوليت رهبري ملت ها را بر عهده دارند، هدايت فرما،
تا همه افراد بشر در سراسر جهان، به ياري تو،
از صلح و امنيت پايدار، پيشرفت اجتماعي
و آزادي مذهبي برخوردار گردند.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
10 – براي آناني كه به نحوي خاص در تنگنا هستند
دوستان عزيز، براي همه آناني كه به نحوي خاص در تنگنا هستند، دعا كنيم تا خدا، پدر پرتوان، جهان را از هر جهل و ناراستي رها سازد، بيماري و گرسنگي را ريشه كن نمايد، زندانيان را آزاد و اسيران را رها كند و از حق مظلومان دفاع نمايد. مسافرين را امنيت دهد، رانده شدگان را به خانه باز آورد، به بيماران سلامتي بخشد و به آناني كه در شرف مرگ هستند، آرامش و رستگاري عطا نمايد.
(دعا در سكوت)
اي خداي پرتوان و جاويدان،
اي تسلاي مصيبتزدگان و نيروي خسته دلان،
فرياد انسان هاي دردمند ورنج ديده را بشنو،
تا در هر ناراحتي كه داشته باشند،
از ياري رحمت تو برخوردار گردند و در شادي به سر برند.
از راه مسيح خداوند ما. – آمين.
بخش دوم – آيين پرستش صليب
+ اينك صليب مسيح كه بر آن، منجي عالم آويخته شد.
– بياييد، پرستش نماييم.
(در ضمن آيين پرستش صليب، سرود زير خوانده ميشود.)
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من تو را از مصر بيرون آوردم
و تو صليب را براي منجي خود فراهم ساختي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من تو را به مدت چهل سال به بيابان هدايت كردم
تو را با منّ سير و به زميني حاصلخيز هدايت كردم
و تو صليب را براي منجي خود فراهم ساختي.
– قدوسي خدايا، قدوسي توانا
قدوسي جاويدا، بر ما رحم فرما.
چه ميتوانستم برايت بكنم كه نكردم
من تو را همچون تاك خوب در زمين كاشتم
ولي ثمر تو ترش و تلخ بود.
تشنگي مرا با شراب ترشيده رفع نمودي
و در پهلوي خداوند خود نيزه فرو كردي.
– قدوسي خدايا، قدوسي توانا
قدوسي جاويدا، بر ما رحم فرما.
من از بهر تو نخست زادگان مصر را منكوب كردم
و تو مرا تازيانه زدي و به مرگ محكوم كردي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من دريا را در مقابل تو شكافتم
و تو پهلوي مرا با نيزه شكافتي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من با ابري نوراني راهت را روشن كردم
و تو مرا به نزد پيلاطس بردي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من با آب نجاتبخشي
كه از صخره جوشيد، سيرابت كردم
و تو مرّ و سركه به من نوشاندي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من از بهر تو شاهان كنعان را از بين بردم
و تو مرا با بي وفايي رنج و عذاب دادي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من عصاي سلطنت را در دست تو نهادم
و تو بر سر من تاجي از خار گذاشتي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
من تو را با قدرت عظيم سرافراز نمودم
و تو مرا بر فراز صليب آويختي.
– اي قوم من، چه زياني به تو رساندم
و يا چه اهانتي به تو كردم؟ مرا پاسخ ده.
بخش سوم – آيين پذيرفتن قربان مقدس
+ به فرمان نجات دهنده خود
و طبق آموزش خدايي او با شهامت ميگوييم:
– اي پدر ما كه در آسماني
تقديس شود نام تو، بيايد ملكوت تو
انجام شود اراده تو روي زمين، چنانكه در آسمان
نان روزانه ما را امروز به ما ده
ببخشاي گناهان ما را
چنانكه ما نيز ميبخشيم مديونان خود را
و ما را در وسوسه مياور،
بلكه ما را از شرير رهايي ده.
+ ما را از همه بدي ها برهان، اي خداوند
و روزگار ما را آرامش عطا فرما
تا به ياري رحمت تو
هميشه از گناه آزاد و از هر آشفتگي در امان باشيم
ما كه اميد فرخنده و آمدن نجات دهنده خود
عيساي مسيح را در انتظاريم.
– زيرا ملكوت، قدرت و جلال تا به ابد از آن تو است.
+ اي خداوند عيساي مسيح، پسر خداي زنده
اي كه به خواست پدر و با نيروي روحالقدس
با مرگ خود جهان را زندگاني بخشيدهاي
توسط راز تن و خون مقدس خود،
مرا از هر گناه و بدي رهايي ده
و عطا فرما كه همواره به فرمان هاي تو وفادار باشم
و هرگز مگذار كه از تو گسيخته گردم.
+ اين است بره خدا،
اين است همان كسي كه گناهان جهان را برميدارد،
خوشا به آناني كه به خوان بره فرا خوانده شدهاند.
– خداوندا، شايسته آن نيستم كه زير بام خانه من آيي
بلكه تنها سخني بگو تا روانم درمان يابد.
(پس از دريافت قربان مقدس)
+ دعا كنيم
اي خداي پرتوان و جاويدان،
اي كه از راه مرگ و رستاخيز پرشكوه پسرت
آدميان را زندگي تازهاي ارزاني داشتهاي،
مهر و رحمتت را در ما حفظ كن
تا مشاركت ما در اين راز عظيم،
ما را تا ابد در خدمت تو تقديس گرداند.
از راه مسيح خداوند ما.
– آمين.
بركت ايمانداران
اي پدر، باشد كه بركت تو بر ايماندارانت نازل شود
كه در اميد سهيم گشتن در رستاخيز پسرت،
مرگ او را به ياد آوردهاند.
آنان را از بخشايش و تسلايت برخوردار نما
ايمانشان را فزونتر ساز،
و اطمينان به رستگاري ابدي را در آنان استوار گردان.
– آمين.